بررسی اهداف آموزش و پرورش در سطح جهان و در ایران، به خوص در پنج سال دوم (طرح کلیات نظام آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ایران) اراده و تعقل خویش منطقی و خلاق بیندیسد و به جای وابستگی و استفاده از دست آوردهای اقتصادی و فرهنگی دیگران، مولد دانش، تکنولوژ‍ی و فرهنگ مناسب برای زندگی مستقل، فعال و خلاق در عصر دانایی باشند.این موضوع اخیراً توجه بسیاری از دانشمندان و مسئولان کشورهای مختلف به ویژه ممالک در حال توسععه را به خود جلب کرده است به نحوی که تغییر نظام آموزش و پرورش از نظری صرف به نظری توام با عمل پرورش افراد پویا و خلاق به جای افراد ایستا مورد توجه خاص قرار گرفته است.شناسایی و به عرصه ظهور رسانیدن برخی از استعدادهای انسانی که تاثیرات عمیقی بر جامعه می گذارد از جمله خالاقیت تفکر، مساله یابی از مهم ترین اهداف آموزش و پرورش این قرن خلاقیت است که یکی از ویژگی های ممتاز انسان به شمار می رود و همین وی‍گی است که انسان را از ماشین و حیوان متمایز می سازد و یکی از عوامل پویایی و تکامل فرهنگی و صنعتی است.پیشرفت های سریع در عرصه ی تکنولوژی و وابستگی انسان به تکنولوژی خودکار توجه به نظام آموزشی را بیشتر می کند. در چنین وضعیتی نظام آموزشی زمانی می تواند در رسالتش موفق گردد که قادر به تربیت دانش آموزان خلاق اشد.گرچه برای آموزش خلاقت راهکار ثابتی وجود ندارد اما شناسای عومال موثر بر آن محیط هایی را که خلاقیت را بهتر رشد و شکوفا می سازد می تواند برنامه ریزان نظام آموزشی را طراحی فعالیت ها به ان ویژگی انسان یاری دهد.و با توجه به این که خلاقیت امری اکتسابی است و به شخصیت فرد بستگی دارد بنابراین آگاهی از تفاوت های شخصیتی می تواند ما را در شناخت و ژرورش افراد خلاق یاری دهد وقتی قبول کردیم انسان ها در ویژگی ها و خصوصیات ذاتی و اکتسابی با هم تفاوت دارند در پی آن نخواهیم بود که از همه انتظارات یکسان داشته باشم و با توجه به این که تفاوعت های فردی و شخصیتی، جوامع و به خصوص متخصصین و صاحبان امر باید تلاش کنند تا افراد خلاق و خصوصیات بارز آن ها را شناسایی کنند و در پروررش این گونه استعداد ها بکوشند تا در آینده شکوفایی این افراد، به سوی پیشرفت و ترقی سوق دهند.
بیان مسئله:
یکی از مسائلی که از دیرباز ذهن اندیشمندان، روانشناسان و دانشمندان علوم انسانی را به خود مشغول نموده، چگونگی رشد و پرورش خلاقیت و ابتکار عمل در دانش آموزان، نوجوانان و جوانان می باشد.اصولا یکی از شاخه های رشد و ابتکار هر کشوری شکوفایی و تجلی خلاقیت و ابتکار عمل به عنوان زیر ساخت آن جامعه می باشد.جوامعی که بتوانند خلاقیت نسل جوان را احیا و شکوفا سازند از میزان قابل توجه توسعه، رشد و شکوفایی عمل برخوردار خواهند شد و بالعکس به هر میزان که خلاقیت، پرورش و تعالی و شکوفا نشود رکورد عملی، صنعتی و فرهنگی را باید برا ی آن جامعه انتظار داشت.
یکی از مهم ترین هدف های آموزش و پرورش ، تربیت دانش آموزان خلاق است زیرا خلاقیت عامل کلیدی کلیه پیشرفت های بشری بو.ده و خواهد بود بنابراین در سیاست گزاری های آموزشی خلاقیت پرورش افراد خلاق از اولویت خاصی برخوردار می گردد.خلاقیت از موضوعاتی است که در تحقیقات عملی کمتر مورد توجه قرار گرفته است دلایل این غفلت را می توان در موارد زیر:
1. وجود عقاید سنتی مبتنی بر ارثی بودن و بی تاثیر بودن تربیت بر آن.
2. کم بودن افرادی که دارای قوه خلاقیت هستند در سطح جامعه
3. اعتقاد به این که افراد باهوش در زندگی موفق تر از افراد خلاق هستند و در نتیجه نبودن رغبت به پرورش افراد خلاق.
اهداف تحقیق:
بیان اهداف تحقیق جزء لاینفک در هر تحقیقی است برا یان که اهداف تحقیق به صورت عینی تر بیان شوند به دو دسته تقسم می شوند:
1- اهداف کلی: که به صورت کلی و آرمانی بیان می شوند.
2- اهداف فرعی: که به صورت عینی بیان می شوند.
اهداف کلی این تحقیق عبارتند از:
هدف کلی بررسیی روابط بین خلاقیت و و یژگی های شخصیتی (درون گرایی – برون گرایی) دانش آموزان دختران مقطع متوسطه
همچنین اهداف فرعی عبارتنداز:
بررسی رابطه خلاقیت با برون گرایی دانش آموزان
برسی رابطه خلاقیت با درون گرایی دانش آمزان
بررسی میزان خلاقیت در دانش آموزان
اهمیت و ضرورت تحقیق:
محیط های آموزشی وظیفه دارند شرایط لازم برای پرورش و ایجاد فکر خلاق و رشد تواناییهای دانش آموزان را فراهم می کنند، روش های سنتی آموزش و یادگیری به رشد و توانایی ها و ایجاد تفکر خلاق کمک نمی کند.
دانش آموزان برای یادگیری نیاز به محیط مناسبی دارند که با آن در تعامل باشند و با کمک گرفتن از آن به ابداع، نوآوری دست بزنند وو توانایی های بالقوه خود را به بالفعل تبدیل کنند در طول دوره ابتدایی رکورد و کاهش قابل توجهی توانایی های خلاقیت کاملا محسوس است.بخشی از این مشکل مربوط به عوامل ساختاری مدرسه یعنی مدیر و معلمان که تعامل مابین آن ها جوی را در مدرسه حاکم می کند که خیلی از مسایل را تحت الشعاع می گیرد.
بی توجهی قابل چشم گیری به جو مدرسه انجام می گیرد، از طرفی دیگر خلاقیت ممتاز ترین توانایی های شناختی انسان است.
خلاقیت سبب می شود افراد قادر باشند خودررا با تغییرات در آینده وفق دهند.
شرایط متغییر زندگی هر لحظه فرد را در برابر مساله ای قرار می دهد که داشتن آفرینندگی نوآور و قدرت حل مسئله می تواند او را در سازگاری با محیط یاری دهد نگاه واقع بینانه به آینده در زمینه شتاب تغییرات تکنولوژی و اجتماعی ایجاب می کند که آموزش و پرورش در روش های آموزشی و اهداف خود تجدید نظر نمایند و مسایلی نظیر تفکر خلاق، کارگروهی تلفیق مواد درسی جایگزین.
فرضیه تحقیق:
دانش آموزان برون گرا نسبت به دانش آموزان درون گرا خلاق تر هستند.
سوالات تحقیق:
1- آیا بین خلاقیت و ویژگی های شخصیتی (درون گرایی) رابطه وجود دارد؟
2- آیا بین خلاقیت و ویژگی های شخصیتی (برون گرایی) رابطه وجود دارد؟
تعریف عملیاتی:
خلاقیت: نمره ای که فرد در آزمون خلاقیت می گیرد
فرد خلاق: فردی که در آزمون خلاقیت عابدی از [85] پایین تر است.
برون گرا: فردی که در آزمون شخصیت آیزنگ نمره بالاتر از [50] کسب نماید.
درون گرا: فردی که در آزمون شخصیتی آیزنگ نمره کمتر از [50] کسب نماید.
فصل دوم
پیشینه ی تحقیق:
یکی از سوالاتی که در چهار دهه ی گذشته، ذهن بسیاری از پژوهشگران و اندیشمندان تعلیم و تریت را به خود مشغول کرده و تحقیقات بسیاری را به وجو آورده این است که “آیا می توان خلاقیت را پرورش داد؟”
پژوهش های انجام شده در این زمینه نشان می دهد که خلاقیت را هم می توان آموزش و پرورش داد در این مورد دیدگاه های متضادی مطرح بوده است:
بررسی پیشینه ی تحقیقات (مک کنین1، 1968 و با س1981 2، کتل3، 1968) نشان می دهد که پیروان اصالت ذات، خلاقیت را یک توانایی و صفت بالقوه تلقی می کردند ولی حتی متفکران پیشرو (ترمن4، کاکس51926، کالنن6 1869) نیز بر این باور بودند که هر چند خلاقیت نیز مانند هوش، بعد ارثی دارد، باز هم عوامل محیطی می توانند بر این توانایی اثر بگذارند.تحقیقات اخیر (تونس7 1972، فلدهیوس8 و کلیکن برد9 1986) نشان داده اند که خلاقیت ( در تمام فعالیت های فردی و گروهی انسان مشاهده می گردد) با شدت و ضعف بالقوه و پرورش پذیر در همه انسان ها وجود دارد.
سندرز در کتاب آموزش خلاقیت از طریق استعاره تاکید می کند که برای پرورش خلاقیت باید به کودکان و نوجوانان امکان تفکر داد و آنان را از انجام دادن فعالیت های قالبی از پش تعیین شده تا امکان بر حذر داشت.
در رابطه با پروررش خلاقیت، پژوهش ها (آلبیرخ10 1987، محمدی11 1370) نشان داده اند که افراد خلاق به مراتب بیش از افراد غیر خلاق، توانایی پرورش خلاقیت را در دیگران دارند.موثرترین بررسی ها مربوط به همبستگی های خلاقیت توسط دوینگ12 (1970) والاچ13 (1970) و دلاس و کالاگر انجام شده است نتایج بررسی ها نشان داده که خلاقیت به محققین و نظریه پردازان تا مدت های طولانی تصور می کردند که خلاقیت فرآنید ارثی و ذاتی است و چنین می نمود که جهان در سطح کلی فقط باید آن تعداد محدود هنرمندان خلاق، دانشمندان و افراد با استعدا را پرورش دهد و در برابر دیگر افراد که متاسفانع عاری از استعدا تلقی می شوند مسئولیت ندارد.
“ویلیام جیمز14″ تقریبا حدود یک قرن پیش، به مساله خلاقیت اشاره داشته است و بیان کرده که ” همه ی ما توانایی و استعادا خلاقیت را داریم ولی متاسفانه در طول زندگی و در مسیر آموزش و تعلیم یاد می گیریم که غیر خلاق باشیم، به عبارت دیگر در سطح کلی محیط یادگیری اعم از خانه، مدرسه و اجتماع ما را به تفکر همگرا عادت می دهد.(اسپیرنت هال15 1977 ص 576) “.او معتقد است دوران کودکی سرآغاز شکل گیری روند تفکر خلاق محسوب می شود (همان منبع ص 517) پس در اینجا می توان گفت که یک معلم با آگاهی از نوع روند تفکر واگرا و همگرا می تواند تفکر کودکان را در یکی از دو جهت سوق دهد.
خلاقیت چیست؟
اکثر مردم کلمه خلاق را به اشتباه به عنوان مترادف کلمه پر استعداد و باهوش به کار می برند.منظور آن ها این است کودکی که دارای استعداد غیر معمول در بعضی از زمینه ها باشد و یا از هوش بالایی برخوردار گردد کودک خلاقی است، اما خلاقیت همان استعداد یا هوش نیست.در سال های دهه ی 1920 هزاران دانش آموز در کالیفرنیا مورد آزمایش قرار گرفته اند که تنها چند صد نفر از آن ها با استعداد یا سرآمد شناخته شدند و پیشرفت این کودکان با هوش و سرآمد در سراسر زندگی بزرگسالی مورد پیگیری قرار گرفت تا ساال 1970 یعنی در طول 50 سال حتی یکی از این افرا به خاطر خلاقیت در هیچ زمینه ای معروف نشده اند، هم چنین محققین خلاقیت متوجه شده اند که هم خلاقیت سطح بالا و هم خلاقیت سطح پایین در کودکان هوشبهر بالا و کودکان هوشبهر متوسط دیده می شود، پس خلاقیت همان هوش و یا بااستعداد بودن نیست و صرفا تقلید و یا حفظ کردن نمی باشد.هر چیزی که مردم انجام می دهند و یا می گویند می تواند خلاقیت به حساب آید در صورتی که دارای این دو ضابطه باشند:
1. کارهایی که فرد قبلا انجام داده و یا تمام چیزهایی که قبلا دیده و شنیده است متفاوت باشد (تازگی)
2. کارهای فرد صحیح باشد یعنی در جهت رسیدن به یک یا چند هدف مفید باشد و به طریقی برای فرد معنی دار و جذاب باشد (مناسب)
معیار تازگی کاملا ساده است رفتاری که فرد انجام می دهد نباید تقلید چیزی باشد که قبلا دیده و یا شنیده باشد.
معیار مناسب بسیار پیچیده است زیرا در موقعیت های مختلف می توان تفسیر گوناگون از آن ارائه داد.
فرآیند خلاقیت دارای پنج مرحله است:
1. ارائه مسئله
2. آماده کردن
3. ایجاد ایده یا امکانات
4. اعتبار یابی
5. ارزیابی نتیجه
خلاقیت از سه جزء اصلی تشکی شده است که عبارتند از:
1. قلمرو و مهارت ها : قلمرو و مهارت ها بهمنزله موا اولیه استعداد، آموزش و تجربه در حوزه خاص می باشد.قلمرو و مهارت ها تا حدودی ذاتی است که به وسیله ی آموزش و تجربه می توان آن را شکوفا نمود و جهت داد.انسان قبل از آن که بتواند در یک زمینه خلاق گردد باید دارای مهارت باشد به عنوان مثال هیچ کودکی در زیمنه نقاشیب خللاق نخواهد بود مگر اینکه مهارت لازم را در این زمینه قبلا کسب نموده باشد، باید توجه داشت توانایی و مهارت در یک زمینه الزاما به توانایی در سایر زمینه ها مربوط نمی گردد به همین دلیل تلقی یک فرد خلاق در تمام زمنیه ها گمراه کننده است.
2. تفکر خلاق و مهارت های کاری برخی شیوه های فکری خاص و ویژگی های شخصیتی در افراد وجود دارد که آنها را قادر می سازد قلمرو و مهارت های خود را در راه های جدید به کار گیرند، بعض از مهارت ها ی فکری ، ذاتی هستند اما جنبه دیگر از تفکر خلاق نیز وجود دارد مانند شیوه های کاری که می توان به وسیله آموزش و تجربه افزایش داد.شیوه کاری خلاق دارای خصوصیات زیر است:
1-2- نوعی تعهد به انجام دادن خوب کار
2-2- توانایی متمرکز نمودن تلاش و توجه برای مدت طولانی
3-2- توانایی رها کردن ایده های غیر خلاق وکنار گذاردن موقتی مسائل بسیار پچیده
4-2- پافشاری برای روبه رو شدن با مشکل
5-2- اشتیاق برای سخت کوشی
3. انگیزه درونی: یعنی میل به انجام کاری به خاطر آن که جالب، رضایت بخش و یا نوعی مبارزه طلبی شخصی است.انگیزه درونی تا حد زیادی به محیط اجتماعی بستگی دارد.انگیزه درونی بیشترین اثر را در تشوی خلاقیت در کودکان دارد.
تفکر خلاق:
والزا تفکر خلاق را در سه مرحله زیر تقسیم بندی کرده است:
1. مرحله ی آمادگی (PREPARATION): در این مرحله فرد به جمع آوری اطلاعات و مدارک می پردازد و مساله را از جهات مختلف مورد بررسی قرار می دهد و راه حل های دیگران را مطالعه می نماید و به طور خلاصه آمادگی به جمع آوری اطلاعات، پیشینه و تمرکز روی مساله آغاز می گردد.
2. رشد غیر محسوس (INCUBATION): در این مرحله مهارت ها و معلومات وحدت پیدا می کنند و هماهنگ می شوند و ظاهرا فرد ذهن خود را متوجه امر دیگری می سازد ولی در عین حال مساله را از نظر دور نمی دارد.گاهی نیز مساله را در سایه ی اطلاعات جمع آوری شده مجسم می کند و راه حل ها را بررسی می نماید ولی غفلتا آن را رها می نماید و به کار دیگری اشتغال می ورزد و همین امر سبب فراموشی مسئله می گردد.مطالعه زندگی افراد خلاق و مبتکر این نکته را تایید می کند که اغلب آن ها، این مرحله را طی کرده اند.
3. کشف (IIIAMINATION): این مرحله در جریان تفکر خلاق از اهمیت خاصی برخوردار است در این مرحله فکر تازه ظاهر می شود و مانند مشعلی زمینه یا موقعیتی که مساله در آن قرار دارد را روشن می کند، فکر و اندیشه ی تزه در این مرحله شکل می گیرد و مشخص می شود.به طور کلی طرح، شکل، اسا یا هسته ی مرکزی کار خلاق در این مرحله ظاهر می گردد و آن چه که در مرحله قبلی به طور ضمنی می گیرد.
عوامل موثر در خلاقیت:

سایت منبع

“کارل راجرز16” چگونگی عوامل موثر در خلاقیت را به طریق تحلیل بیان کرده است و در این زمینه می گوید: واضح است که خلاقیت را نمی توان بافشار به وجود آورد.بلکه باید اجاه داده شود تا ظهور کند.همانطور که زارع نمی تواند جوانه را از دانه بیرون بیاورد، اما می تواند شرایط مناسب برای رشد دانه را فراهم سازد.در مورد موقعیت خلاقیت همین وضع صادق است.چگونه می توانیم شرایط خارج را مساعد سازیم تا شرط داخلی تصریح شود و پرورش یابد؟تجربیات من در روانشناسی مرا به این مطلب معتقد کرد که ما می توانیم با فراهم کردن امنیت روانی و آزادی، احتمال ظهور خلاقیت سازنده را افزایش دهیم.
علاوه بر موضوعی که “کارل راجرز” مطرح کرده است، عوامل دیگری نیز در خلاقیت موثر هستند که اگر به طور صحیح به کار گرفته شوند، در شکوفایی خلاقیت افراد موثر خواهد بود.
1. نقش اطلاعات در خلاقیت: اطلاعات یکی از عوامل اساسی خلاقیت و ماده ی خام آن است.اگر یک قطب خلاقیت را جریان و فعالیت ذهنی بدانیم، قطب دیگر آن معلومات و اطلاعات از اشیا و امور خواهد بود.
2. انگیزش و خلاقیت: انگیزش به حالت های درونی ارگانیسم که موجب هدایت رفتار او به سوی نوعی هدف می شود اشاره می کند.به طور کلی، انگیزش را می توان نیروی محرک فعالیت های انسان و به کار اندازی جریان خلاقیت اودانست.
“گلیفورد17” می گوید: تا زمانی که فهمیدن و عمل کردن آسان باشد یعنی در واقع عملی از روی عادت انجام گیرد خلاقیتی در کار نیست.ولی چنانچه مسئله ای پیش آمد یا برای مسائل فهمیدن مطلبی مشکل شد یا اجرای عملی احتیاج به تدابیر جدید داشت ، خلاقیت به کار می افتد.(خلاقیت کودکان ص 19).
3. خلاقیت و میزان خوپذیری:
تعادل در میزان خود پذیری، در صورتی که سایر شرایط موجود باشد باعث می شود که انسان یک زندگی عادی را بگذراند و در صدد به فعل در آوردن استعدادهای بالقوه خود و از آن جمله خلاقیت باشد.زمانی که خودپذیری در شخص کاهش یابد، یاس و ناامیدی یا بر عکس پرخاشگری ناشی از آن باعث می شود که شخص نتواند قوای خلاقه ی خود را آن طور که شایسته است، به کار اندازد .از این رو عوامل متعددی که باعث کاهش خود پذیری می شود، در اختلال جریان خلاقیت و کاهش بازده آن موثر است.
4. تخیل خلاقیت:
خلاقیت نوعی تفکر آزاد است که ضمن آن ذهن فرد متوجه حل یک مسئله ی واقعی به گونه ای که در عالم خارج وجود دارد نمی شود.با بهره گیری از تخیل، که خمیر مایه خلاقیت است، دنیایی بزرگ و پهناور در مقابل چشمان دانش آموز گشوده می شود و قادر می گردد آزادانه خیال پردازی کند.
5. عوامل خانوادگی:
به عقیده گز18 و جکسون19 یکی از خصوصیات مهمی که کودک دارای سطح خلاقیت بالتر را از کودکی که دارای هوشبهر سطح بالا است متمایز می کند، توانایی و گرایش کودک خلاق به خطر کردن است.چرا که آنان از انجام دادن کارهای غیر عادی برای گروه، ارائه اندیشه های مغایر با گروه و نتیجه گیری های نادر و منحصر به فرد واهمه ای نشان نمی دهند.خانواده های خلاق، به ویژگی های درونی نظیر پایبندی به ارزش ها، داشتن علاقه به چیزی و صراحت و رک گویی بیش از ویژگی های برونی نظیر خانواده های خوب، حسن سلوک و کوشا بودن اهمیت می دهند.ذکر این مطلب ضروری است که اگر خانواه ها فرصت های لازم برای سئوال کردن، کنجکای و کشف محیط به کودکان بدهند و آنان را تهدید نکنند زمینه رشد خلاقیت فراهم می گردد و تنبیه و تهدیدهای مکرر آفت خلاقیت های ذهنی است.”کودکان خلاق به آرامش روانی، اطمینان خاطر و اعتماد به نفس قوی نیاز دارند.”
ویژگی های افراد خلاق
1. افراد خلاق مسائل و و ضعیت هایی را می بینند که قبلا مورد توجه قرار نگرفته است آنها افکار، عقاید و نظریات جدیدی ارائه می دهند که دیگران از آن عاجزند.
2. اندیشه، فکر و تجربیات حاصل از عوامل گوناگون را به هم ربط داده آن ها را مورد بررسی و تجزیه وتحلیل قرار می دهند و به خلق آثار جدید می پردازند.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

3. به طور معمول از طریق گوناگون به برسی هر موضوعی می پردازند و به آنچه گذشتگان انجام داده اند اکتفا نمی نمایند و نسبت به پیش فرض های قبلی گذشتگان تردید می کنند.
4. از نیروی ذهنی و بینش بیشتری برخوردارند و از آن ها کمک می گیرند و استفاده می کنند.
5. در فکر و عمل از انعطاف پذیری بالایی برخوردارند. (قرائنی، مقدم20، ص 83).
ویژگی های دانش آموزان خلاق
دانش آموزانی که خلاقند راه حل های هوشمندانه برای مسایل ارائه می دهند آن ها در بازخوردها و نگرش های خود مستقل و بی تعصب اند و ترجیح می دهند که در شرایطی باز و نامحدود ( از نظر یادگیری) فعالیت کنند تا دیدگاه های خود را مطرح کنند.کودکان باهوش غیر خلاق وقتی مورد قضاوت قرار گیرند خود را در حداکثر امنیت و اطمینان حس می کنند و نتایج عالی به دست می آورند.اتکینسون21 (1926)، تورنس22 (1966) تحقیقاتی انجام داده اند و و یژگی های دانش آموزان خلاق را این چنین عنوان کرده اند:
1. این دانش آموزان از نظر هوشی بالاترند یا سطح متوسط اند.
2. از نظر هوشی فضایی بسیار برجسته اند.
3. دارای ظرفیت های حافظه ی فوق العاده در ثبت و نگهداری وقایع نختلف هستند.
4. امور و فعالیت های مختلف را تجربه می کنند.
5. از نظر فکری مستقل اند.
6. از نظر اجتماعی، رفتاری مطلوب دارند.
7. از نظر بیان صریح و راحت اند.
8. افراد فعال و کنجکاوند.
9. در حل مسائل و پاسخ به سوالات عموما از تفکر واگرا برخوردارند.تفکر واگرا تفکری است که به گونه ای متفاوت از جریان عام فکری جامعه به حل مسائل می پردازند.
10. به مسائل مذهبی و فلسفی علاقه نشان می دهند.
11. عموما مقاوم و با جرات، انتقادپذیر و خستگی ناپذیرند.
12. خودجوش، صادق و ساده اند (افروز23 1365، ص 20 و 21)
چگونه می توان خلاقیت را دردانش آموزان پرورش داد؟
1. به سوالات دانش آموزان باید احترام گذاشت و آن ها را راهنمایی کرد تا خودشان جواب سوالات را بیابند.
2. باید به دانش آموزان نشان داد که عقایدشان دارای ارزش است و عقایدی را که پذیرش آن ها در کلاس ممکن باشد باید پذیرفت.
3. نظریات و اظهارات خلاق دانش آموزان می بایست توسط معلم مورد تشویق قرار گیرد و زمینه ظهور آن ا فراهم شود.
4. گاهی اوقات بدون اینکه تهدید از جهت نمره ارزشیابی یا انتقاد در کار باشد، باید کودکان را آزاد گذاشت تا کارهایی را که خودشان می خواهند انجام دهند.
5. هرگز نباید قضاوتی در مورد رفتار دانش آموزان به عمل آورند بدون این که علل و نتایج آن تشریح شود.
6. اندیشه هایی مانند همه چیز از قبل معلوم معین شده است، باید از افرادی که به عنوان متخصص در هر زمینه ای معرفی شده اند اطاعت کرد و نمی توان نگرش خاص خود را دنبال کرد، نباید در ذهن دانش آموزان ایجاب شود.
7. باید در هر زمینه ای مهارت در درک لازم را به وجود آورد، زیرا در غیر این صورت امکان مبدل شدن به یک دانشمند و هنرمند خوب امکان به دست آوردن برتری به عنوان بخشی از خلاقیت، جز بر حسب شانس و تصادف فراهم نخواهد شد.
8. باید نیروی ابتکار و تخیل افراد را باور کرد تا در هر زمینه ای توان انجام فعالیت های لازم برای گشودن بابی نو را داشته باشند.
9. باید به عقاید غیرعادی دانش آموزان احترام گذاشت، زیرا کسانی که به نوعی خلاقیت آن ها برانگیخته می شود، روابط و مفاهیمی را درک می کنند که بقیه ممکن است از آن بی خبر باشند.
10. جواب ها باید طوری باشد که فرد را به سوالات تازه هدایت کند.
11. تکمیل کردن اشیاء و امور ناکامل از موارد دیگر است که موجب خلاقیت دانش آموزان می شود.باید از آن ها خواسته شود جملات ناکامل، نقاشی ها و تصاویر نیمه تمام و مبهم و حتی اشیاء نیمه کاره را کامل کنند.
12. دانش اموزان باید اشیاء را از نزدیک ببینند و آن ها را زیر و رو کنند و آنها را به بازی های تخیلی تشویق کرد.
13. باید فرصت های مناسب برای یادگیری مبتکرانه تدارک دیده شود و از این نوع یادگیری ها قدر دانی گردد زیرا یکی از مشخصات انسان خلاق این است که توانایی اش را خود به کار اندازد.
14. معلمان باید سوال هایی را بپرسند که با چرا و چگونه آغاز می شوند نه با کجا، چه کسی . چه وقت سوال هایی که دارای جواب های متعدد باشند موجب تفکر واگرا و ایجاد خلاقیت در دانش آموزان می شوند.
هوش و خلاقیت
تحقیات انجام یافته پیرامون هوش و خلاقیت نشان داده اند شاگردانی که در این دو امر برجسته بوده اند می توانستند در خود تسلط و آزادی کامل به وجود آورند و هم دارای رفتار بزرگسالان و کودکان باشند.
کسانی که از هوش بالاتر برخوردار بوده اند ودر خلاقیت در درجه ی پائین بودند به آن دسته از شاگردان اختصاص داشتند که در درس های خود وسواس فراوانی به خرج می دادند و از شکست های تحصیلی واهمه داشتند.ولی کسانی که در درجه ی پائین هوشی بودند و از جهت خلاقیت مقام والایی داشتند غالبا از خود و مدرسه بیزاری نشان می دادند و به مدرسه و درس و معلم با دیده خشم و ناراحتی می نگریستند، و زمانی که از کارهای درسی نگرانی داشتند استعدد درخشان خود را در خلاقیت و مهارت شناختی به خوبی بروز می دادند.(پارسا24 1371، ص 61).
خلاقیت و پیشرت تحصیلی
سیلبرمن25 (SILBERMAN) معتقد است که تعلیم و تربیت بایستی فرد را برای کاری آماده کند که هنوز وجود ندارد و ماهیتش را هنوز تصور هم نمی توان کرد و این امر تنها بدین صورت انجام می پذیرد که به کودکان آموزش داده شود چگونه یاد بگیرن و به آن ها نوعی انضباط فکری داده شود تا آن ها را قار سازند که اندوخته های عقلی بشر را صرف مسائل تازه کنند.توانایی تولید داده های تازه از طریق تجزیه و تحلیل ذهنی این داده ها یکی از جذاب ترین و ارزشمند ترین مهارت بشری است.(کالاگر26، 1372).
همچنین کلازمایر27 (KLAZ MAYER) و دیگران اظهار داشته اند در میان کسانی که نمره ی پیشرفت تحصیلی آن ها زیاد است، فرد خلاق را بیشتر می توان یافت تا در میان کسانی که نمره ی پیشرفت تحصیلی آن ها کم است.(سیف28، 1372)
شخصیت چیست؟
“شخصیت عبارت است از الگوهای رفتاری و شیوه های تفکر که سازگاری فرد با محیط را تعیین می کند”( اتکیسون29 و هلیگارد30، 1993).
صاحب نظران حوزه شخصیت روانشناسی از کلمه شخصیت تعریف های گوناگونی ارائه داده اند از نظر ریشه ای، گفته شده است که کلمه شخصیت معادل کلمه (PERSONALITY) انگلیسی است که درحقیقت از ریشه لاتین گرفته شده که که به معنی نقاب یا ماسکی بوده که در یونان و روم قدیم بازیگران تئاتر بر چهره می گذاشتند.
این تعبیر تلویحاً اشاره با این مطلب دارد که شخصیت هر کس ماسکی است که بر جهره خود می زنند تا وجه تمییز او از دیگران باشد.
در زبان عامه، شخصیت به معنای دیگری به کار می رود، مثلا وقتی گفته می شود که کسی با شخصیت است یعنی اینکه او دارای ویژگی هایی است که می تواند افراد دیگر را تحت نفوذ خود قرار دهد یا متانت و وقار ویژه ای دارد.همین طور در نقطه مقابل آن بی شخصیت به معنای داشتن ویژگی های منفی است که البته باز هم دیگران ار تحت تاثیر قرار می دهد، اما در جهت منفی.همچنین کلمه شخصیت در عرف به عنوان چهره مشهور و صاحی صلاحیت در حوزه های مختلف به کار می رود همچون شخصیت سیاسی،شخصیت علمی، شخصیت هنری و از این قبیل.
اما در روانشناسی، شخصیت به مفهومی متفاوت از آنچه ذکر شده تعریف می شود مثلا در روانشناسی همه کس دارای شخصیت است و بنابراین اصطلاحی به نام بی شخصیت در روانشناسی وجود ندارد.
فرآیندهای اصلی در رشد شخصیت
سالهای پیش دبستانی، دورهای مهم و اساسی در رشد متقابل اجتماعی و در تحول کارکردها و توانائیهای حرکتی، زبانی و شناختی است.همچنین بخش قابل توجهی از تحقیقات در مورد این دوره، تحت عنوان وابستگی به دیگران انجام گرفته است.منظور از وابستگی اهمیت گروه درایجاد احساس امنیت خاطر و پشتگرمی در کودک است یعنی، کودک از اینکه جزئی و عضوی از این گروه است احساس توانایی، دلگرمی و اعتماد به نفس می کند.
ساختار خانوده:بدون تردید ساختار خانواده و جایگاهی که کودک آن را در خانواده اشغال می کند، نقش مهمی دررشد شخصیت وی ایفا می کند به استثنای موقعیتهایی مثل پرورشگاهها یا مهد کودک ها که کودک با گروه هایی از افراد در ارتباط است، غالباً ارتباطات اجتماعی کودک منحصر به مادر یا کس دیگری است که به جای مادر از او مراقبت می کند و ارتباط گسترده تر با محیط اطراف نیز غالباًَ ار طریق مادر مراقبت می شود.این وابستگی به مادر تا 2 سالگی ادامه می یابد و از آن پس تماس کودک با فرزندان دیگر خانواده ها و اطرافیان آغاز می شود.در دوره پیش دبستانی گسترش فزایند در روابط کودک با گروه های اطراف خود روی می دهد.
ترتیب تولد:اثری که پیامدهای وجود برادران و خواهران متعدد برای کودک به وجود می آورد، بستگی به ترتیب تولد او دارد.فرزند ارشد تا زمانی که فرزند دوم پا به دنیا گذارد توجه کامل والدین را به خود اختصاص می دهد.تعدادی از محققان توانسته اند تفاوتهای فابل توجهی بین فرزند ارشد و کودکان بعدی مشخص کنند که امکان دارد مربوط به تفوات توجهی باشد که والدین به کودک اول و دوم می کنند بر طبق گزارش این محققان، فرزند ارشد تمایلات نزدیک بودن و دلبستگی بیشتری را نسبت به بزرگترها حفظ می کنند، بعضی از یافته های تحقیقی حاکی از آن است که فرزندان ارشد عموماً بیشتر مستعد اضطراب اند که ممکن است این حالت بازتابی باشد.فرزندان اول ممکن است دارای مزایایی نیز باشند؛ مثلاً در سخنگویی نسبت به فرزندان بعدی بیشتر بوده و عموماً‌انگیزه پیشرفت قوی تری دارند.اثرات ترتیب تولد در ارتباط با جنس کودک جنس فرزندان دیگر و نوع تمایلات آنها پیچیده تر می شود کودکان بعدی ممکن است برادر و خواهران خود را به جای والدین خود الگو قرار دهند.
تفاوتهای جنسی: یافته ها در مورد ترتیب تولد به اهمیت تفاوتها در جنس و تاثیرآن بر رشد شخصیت اشاره دارند.از آغاز تولد جنس کودک جنبه مهمی از هویت او را به دیگران می شناساند این امر در نام، در لباس پوشیدن، اسباب بازیها، و وجوه دیگر زندگی او منعکس می شود؛ اما در دوره پیش دبستانی تفاوت های آشکاری در تعدادی از ویژگی ها از نظر جنس مشاهده می شود.پسران آشکارا پرخاشگر تر از دختران هستند .شیوه های تربیتی والدین یا نگرش خاص آن ها در این مورد نیز می تواند اثرات کاملا متفاوتی بر پسران و دختران داشته باشد.
عدم حضور پدر و شاغل بودن مادر: مطالعاتی که در این مورد انجام شده نشان داده است که پسران فاقد پدر از یک سو کمتر از پسران دارای پدر تخیلات پرخاشگرانه دارند و از سوی دیگر استعدادهای عددی آنها ضعیف تر از مهارت کلامی آن ها است و همچنین مادران چنین خانواده هایی سخت گیر تر و ورابط آن ها با فرزندان خشن تر است زیرا برای اعمال کنترل ناچارند ژست پدرانه بگیرند.اما بعضی از اثرات این فقدان در مورد دختران ممکن است در دوران بلوغ ظاهر شود یعنی هنگامی که باید نقش های زنانگی خود را ایفا کنند به مردی علاقمند شوند.مطالعات مشابه در مورد فقدان مادران چندان فراوان نیست؛زیرا کمتر خانواده ای است که با فقدان مادر بتواند بدون جانشین مادر باقی بماند.اما مطالعاتی در مورد آثار اشتغال مادر بر فرزندان انجام گرفته است (اتکینسون31 و همکاران، 1983، 1993).این مطالعات نتوانسته اند به روشنی نشان دهند که اشتغال مادراز نظر جنبه های عاطفی و سازگاری های این کودکان اثرات زیان باری دارد.بر خلاف تصور عمومی معلوم شده است که این کودکان نه از نظر اضطراب و احساس وابستگی ا ز کودکان مادران خانه دار بالاتر ند و نه از نظر کاهش اتکای به خود و اعتماد به نفس که تصور می رود عدم حضور مادر موجب آن باشد.دختران مادران شاغل نقش زن را در خانواده ها چندان متفاوت از نقش پدر نمی بینند و از نظر آنان پدران نیز بنا به اجبار حاصل از شاغل بودن مادر خانواده ، مسئولیت هایی را در درون خانه به عهده دارند.
آثار اولیه گروه همسالان: ساختار و ترکیب خانواده به هر شکلی که باشد، کودک به تدریج در معرض اثرات گروه همسالان خود قرار می گیرد این روند تاثیرپذیری با یافته هایی که از مشاهدات گروه همبازی ها در مهد کودک ها و کدکستان ها یا محیط زندگی کودک در محله و کوچه به دست آمده اند تائید شده است، اگر چه در میان کودکان خردسال تعامل سازمان یافته با دوام کمتر به چشم می خورد، با این وجود این کودکان نسبت به یکدیگر پاسخ دهی های قابل توجهی دارند.در پنج سالگی کودکان در کاربرد وسایل بازی همکاری نشان می دهند و از ساخته های یکدیگر ایراد می گیرند.مدت زمان این بازی ها هر چند کوتاه و شامل چند فعالیت مختصر است و در عین حال نشانگر میزان آگاهی از حضور دیگران و ظرفیت سازی اجتماعی متقابل در این دوره سنی است و شواهدی در دست است که نشان می دهد در همین دوره احساس ما بودن و هویت گروهی، پس از این که گروهی از کودکان به طور مداوم با هم بازی کردند مشاهده می شود.در همین دوره است که رفتارهای غیر عادی ضد اجتماعی کودکان یا کناره گیری و انزوای آنان توجه والدین و دیگران را به خود جلب می کند.
نظریه فروید در مورد شخصیت:
شخصیت ازنظر فروید دارای سه وجه است: نهاد، که نماینده تمایلات و غرایز حیوانی و تابع اصل لذت است.خود یا من که نماینده واقعیت ها بوده و تابع اصل واقعیت است و فراخود یا من برتر، که نماینده ی سانسورهای اجتماعی و وجدان شخص است و هدف آن جلوگیی از ارضا تمایلات انسان است.رشد روانی جنسی کودک طبق نظریه فروید شامل سه مرحله است: اول، مرحله ی دهانی؛ دوم، مرحله مقعدی؛ و سوم، مرحله ی جنسی یا شهوانی: که عدم رشد مناسب و در هر مرحله یا تثبیت در هر یک از این مراحل، عواقب نامطلوبی برای رشد شخصیت در دوره های بعد به همراه خواهد داشت.علاوه بر این شخص برای انسجام شخصیت خود از یک رشته مکانیزم های دفاعی استفاده می کند که مهم ترین آن ها عبارتند از:واپس زنی، جابه جائی، والایش، برون فکنی، همانند سازی درون فکنی، بازگشت، تثبیت، انکار، دلیل تراشی، تبدیل و جبران.
همه این مکانیزم ها راه حل هایی غیر معقول برای سازگاری هستند.
نظریه فروید از جنبه های مختلف مورد انتقاد قرار گر فته است اما درعین حال، هنور هم به وسیله ی بسیاری از متخضضان روان درمانی به عنوان یک روش ردمانی مورد استفاده قرار می گیرد.
ساختار شخصیت از نظر یونگ:
یونگ شخصیت را مرکب از چندین سیستم یا دستگاه روانی می داند که ضمن مستقل بودن در یکدیگر تاثیر متقابل دارند.این سیستم ها عبارتند از:
1. من یا خود: من یا خود،همان شعور آگاه یا ضمیر خود آگاه است که مجموعه ای است از احساسات، خاطرات، افکار و عواطفی که شخص نسبت به آنها آگاهی دارد و برای آن معلوم است و باعث پی بردن و شناخت او از وحدت و هویت خود می شود.
2. ناهشیاری فردی: به نظر یونگ، ناخود آگاه فردی حاوی ویژگی ها و کیفیاتی است که در گذشته شخص، خودآگاه بودند اما اکنون به دلایل خاصی واپس زده شده یا فراموش شده اند.

  • 1
دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید